|
سلام ... اول از همه به خاطر حضور گرمتون از همتون ممنونم ومعذرت که نتونستم بهتون سر بزنم. می خواستم بگم که من تا دهم محرم نمیام.بعد محرم اگه عمری باشه بازم میام پیشتون. از همتون التماس دعا دارم...یا علی بیا مجنون که لیلا خواهد آمد...................نگار ماه سیما خواهد آمد ببین ای دل تجلای خدارا.....................کلیم اله به سینا خواهد آمد عیان شد جلوه ی ماه محرم..................بیا مهدی که زهرا خواهد آمد گل ام البنین باب الحواءج.......................به فریاد دل ما خواهد آمد عزاداران سیه پوشان بیایید..................قسم بر عشق مولا خواهدآمد.. اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدایی هست... + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 14:34 توسطپارسا |
تنها در بي چراغي شبها مي رفتم + نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388 10:51 توسطپارسا |
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شو + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 11:53 توسطپارسا |
مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید . + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 15:33 توسطپارسا |
توی سفره خالی ما ... توی چروک های صورت مادربزرگ ....توی ناله های زنی که داره وضع حمل می کنه ... توی پینه های دست ادمهای بدبخت و فقیر ... توی ارزوهای دخترهای فقیر دم بخت که دوست دارند کسی با اسب سفید بالدار بیاد و اونها رو از نکبت فقری که توش گیر کرده اند نجات بده ... + نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 14:33 توسطپارسا |
دختری کنجکاو می پرسید: ایهاالناس عشق یعنی چه؟ دختری گفت اولش رویا... آخرش بازی است و بازیچه. مادرش گفت عشق یعنی رنج پیله و زخم و تاول کف دست.... + نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 11:45 توسطپارسا |
خبرش را شنيده بودند من از طلوع چشم تو دل به نماز داده ام + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 19:54 توسطپارسا |
هی فلانی!
می دانی؟! می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند ... می مانند ... عادتت می دهند ... و می روند ... و تو در خود می مانی و تو تنها می مانی! راستی! نگفتی! آیا رسم تو نیز چنین است؟! مثل همه ی فلانی ها ؟! + نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 12:42 توسطپارسا |
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 13:21 توسطپارسا |
عشقی که بایک نگاه آغاز میشود باشناخت سست تر و سست تر میشود ولی عشقی که باشناخت آغاز میشود باهرنگاه عمیق و عمیقی تر میشود + نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 12:35 توسطپارسا |
|